به قلم ـ اسماعیل عبدالحسینی
واشنگتن با افزایش حضور نظامی و تشدید فشار اقتصادی، راهبرد «بازدارندگی ترکیبی» را دنبال میکند. در برابر، ایران به پاسخ سخت هشدار داده است. تلاشهای میانجیگرانه ترکیه و کشورهای منطقه ادامه دارد، اما فضای حاکم بیش از مذاکره، آکنده از تهدید، نمادسازی قدرت و مدیریت بحران است.
تحولات ماه های اخیر روابط ایالات متحده و ایران را در یکی از پیچیدهترین و خطرناکترین مقاطع خود قرار داده، مجموعهای از گرههای بازشده و بستهنشده است که همزمان مسیر کاهش تنش را مسدود و احتمال رویارویی نظامی را تسریع داده است.
منابع آگاه آمریکایی از سه اختلاف اساسی سخن میگویند که عملاً بحران میان تهران و واشنگتن را وارد مرحلهای تازه کرده است؛ مرحلهای که در آن، مذاکره به بنبست خورده و ابزار فشار، بیش از گذشته برجسته شده است.
سه گره اصلی بنبست تهران و واشنگتن
نخستین و حساسترین محور اختلاف، درخواست آمریکا برای اعمال محدودیت بر برد موشکهای بالستیک ایران است؛ درخواستی که از نگاه تهران، اساساً خارج از چارچوب مذاکره تعریف میشود. منابع آگاه تصریح کردهاند که ایران این مطالبه را بهطور کامل رد کرده و به واشنگتن اطلاع داده است که تنها حاضر به مذاکره درباره برنامه هستهای خود خواهد بود.
اهمیت این موضوع برای اسرائیل، ابعادی فراتر از یک نگرانی نظری دارد. تجربه جنگ ۱۲روره ، که طی آن اسرائیل بخش قابلتوجهی از ذخایر موشکهای رهگیر خود را برای مقابله با موشکهای ایرانی مصرف کرد، باعث شده تلآویو مسئله موشکی ایران را تهدیدی فوری و حیاتی تلقی کند؛ تهدیدی که در صورت تکرار، هزینههای نظامی، اقتصادی و اجتماعی سنگینی به همراه خواهد داشت.
در کنار این پرونده، برنامه هستهای ایران همچنان برجستهترین نقطه اختلاف میان دو کشور باقی مانده است. واشنگتن خواستار توقف دائمی غنیسازی اورانیوم است؛ مطالبهای که به هسته اصلی برنامه هستهای ایران گره خورده و از دید تهران، عبور از خطوط قرمز حاکمیتی محسوب میشود. همین اختلاف بنیادین، عملاً فضای هرگونه توافق سریع را محدود کرده است.
سومین محور اختلاف، قطع کامل حمایت ایران از گروههای همپیمان در منطقه است؛ از حزبالله لبنان و حوثیهای یمن گرفته تا حماس در غزه. آمریکا این شبکه را عامل بیثباتی منطقه میداند، در حالی که ایران آن را بخشی از معادله بازدارندگی و نفوذ راهبردی خود تعریف میکند.

با وجود این شکافها، یک مقام آمریکایی تأکید کرده که واشنگتن همچنان مایل به مذاکره است، البته «به شرط آنکه ایران شرایط را بداند». او تصریح کرده است که این شرایط، از دوران دولت ترامپ برای تهران روشن بوده و نیازی به تکرار جزئیات آن نیست؛ اظهاراتی که بیش از آنکه درِ مذاکره را باز کند، بر عدم انعطاف آمریکا تأکید دارد.
بازدارندگی ترکیبی؛ فشار بدون شلیک گلوله
همزمان با این بنبست سیاسی، نشانههای تشدید تنش نظامی نیز آشکارتر شدهاند. تعداد کشتیهای جنگی آمریکا در خاورمیانه اکنون به سطحی نزدیک شده که پیش از عملیات برقآسای نیروهای ویژه آمریکا علیه نیکلاس مادورو در کارائیب مشاهده شده بود. به گفته یک مقام آمریکایی، ۱۰ کشتی جنگی از جمله گروه ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن با سه ناوشکن و جنگندههای رادارگریز اف ۳۵، در منطقه مستقر هستند. شش کشتی جنگی دیگر شامل سه ناوشکن و سه کشتی رزمی ساحلی نیز در آبهای منطقه فعالاند.
در مقابل، مقامات ایرانی برای جلوگیری از هرگونه حمله احتمالی، تهدید کردهاند که به هر اقدام نظامی آمریکا با پاسخی گسترده علیه پایگاهها، کشتیهای جنگی و متحدان واشنگتن از جمله اسرائیل، واکنش نشان خواهند داد. با این حال، اجرای چنین تهدیدی یک استراتژی پرریسک تلقی میشود؛ زیرا مستلزم آشکار کردن توان واقعی زرادخانه موشکی و پهپادی ایران است و میتواند به تشدید واکنش دولت ترامپ منجر شود.
گزینه جایگزین برای واشنگتن، افزایش فشار اقتصادی است؛ راهبردی که ممکن است با هدف فلجکردن صادرات نفت ایران و توقیف تانکرهای موسوم به «ناوگان ارواح» دنبال شود؛ الگویی که ترامپ پیشتر برای اعمال فشار بر دولت ونزوئلا به کار گرفته بود. کارشناسان روابط بینالملل معتقدند که دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، از طریق آنچه استراتژی «بازدارندگی ترکیبی» نامیده میشود، «تلاش آگاهانهای» برای تکرار مدل ونزوئلا در مورد ایران انجام میدهد. این استراتژی، تحریمهای اقتصادی فلجکننده را با نمایشهای نظامی مستقیم دریایی از طریق ناوهای جنگی ترکیب میکند .