کد خبر: ۰۵۰۵۰۶5984

چگونه شد خبرنگار شدی ؟

به قلم ـ مهدی کرم الهی

با توجه به اینکه شما بازیگر تئاتر بودی و در سال 1369 در جبهه ی غرب کشور حضور داشتی چطور شد که خبرنگار شدی ؟

بسم الله الحمن الرحیم ؛ اینجانب عباس کرم الهی هستم که قطره قطره ی خونم برای شهرم شوش می طپد ؛ همانند هر هموطن وقتی روزنامه ایی از میدان آزادی کرمانشاه که آن زماتم با کرمانشاه باختران می گفتندمنم روزنامه ی کیهان یا اطلاعات را خریداری می کردم که خبری از شهرم شوش بیابم « آن موقع به جز این دو روزنامه نشریه ایی دیگر چاپ نمیشد» ؛البته روزنامه انقلاب اسلامی که قبلا چاپ می شو متعلق به بنی صدر خائن بود که نشریه اش به طور کلی تعطیل شو و روز نامه جمهوری اسلامی آن زمان از شهرستانها خبری چاپ نمی کرد .

در روزنامه های کیهان و اطلاعات هم یا خبری از شوش به چشم نمی خورد یا اگر تصادفی خبری چاپ می شد صدر بالا یا پائین آن نوشتده شده بود « دزفول خبرنگار کیهان تا اطلاعات خبرنگار دزفول »غافل از اینکه برای کیهان محمد رضا دیناروند همین برادر استاد جعفر دیناروند زحمت خبر را می کشید و برای اطلاعات بهرام عسکری خبرهارا تنظیم می کرد و نام نشانی از آنها برده نمی شد ؛ خیلی ناراحت می شدم و با خود قسم خوردم اگر زنده ماندم باید با نشریه ایی گمنام فعالیت خود را شروع کنم و از صفر شروع کنم تا رقابت به دیگر شهرستانها داشته باشم .

وقتی که مأموریتم تمام شد بلافاصله در گروه صنایع کاغذ پارس استخدام شدم و توسط فریدون امیر گلابی مسئول خانه ی کارگر شوش جهت شرکت در آزمون خبرنگاری معرفی شدم اما یک ماه به من فرصت داده شد تا انواع روزنامه هارا مطالعه کنم  . آن موقه مدیر مسئول روزنامه کارو کارگر « علی ربیعی وزیر کار و سخنگوی دولت » و« حسین قندی استاد تیتر ایران ؛  استاد رشتهٔ علوم ارتباطات در دانشگاه علامه طباطبایی و مدرس روزنامه‌نگاری، فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد از آمریکا در رشته ی مدیریت بین‌الملل» مسئولا آزمون برگزاری خبرنگاتری بودنو از شوش یک نفر و از کل خوزستان 19 نفر شرکت کردهبود ؛ آن موقع سرپرستی روزنامه در خوزستان علیرضا صمدی بود و مسئول خانه کارگر خوزستان ابو طالبی بچه ی اصفهان بود .


از کل کشور 458نفر در آزمون شرکت کرده بود و من از مجمع 100 امتیاز 99 امتیاز گرفتم و در کل کشور اول شدم .

وقتی از تهران به هفت تپه آمدم بلافاصله کارت خبرنگاری و معرفی نامه های مورد نیاز به فرمانداریها و ادارات فرهنگ وارشاد اسلامی شهرستانهای « شوش اندیمشک دزفول مسجدسلیمان ـ و حتی آبادان و خرمشهر را برایم صادر کرده بودند که غلامعلی یاحسن که آن موقع مسئول تدیر خانه اداره ی فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان شوش شاهد عینی این موضوع بود .

آن موقع نه فکسی بود و نه نمابری و حتی پست پیشتاز هم وجود نداشت اخبار می بایست با دست نوشت و با پست عادر به تهران ارسال کرد ؛ روز های اول اخبار مرا چاپ میکردند که بالایش می نوشتند اهواز خبرنگار کار وکارگر ـ اعتراض کردم و که مورد قبول قرار گرفت و از آن می نوشتند شوش ـ خبرنگار کار و کارگر ؛ روز اول پنج نسخه به شوش می آمد کاری کردم که روزانه550 نسخه از روز نامه به شوش می آمدند « کاغذپارس ـ حریر خوزستان ـ شرکت قند و تصفیه ی نیشکر ـ نیشکر هفت تپه ـ شرکت پاستوریزه شیر پگاه خوزستان ـ شرکت شهید بهشتی ـ شرکت شهید رجایی و.... و جوانان شوش و حتی ادارات را تأمین می کردم

طی شد که کارت خبرنگاریم را عوض کردند از « خبرنگار شوش به نماینده و خبرنگار شمال خوزستان » تغییر دادند ؛ خط تلفن بهم دادند کیوسک رایگان برایم سا0ت و در تمام جلسات اداری شرکت می کردم وبرای هر شهرستان خبرنگاری از آن شهر انتخاب کردم .

خاطره ایی تأثیر گذار برای شهرم شوش دانیال(ع)

شهید سید جاسم ساعدی در ان زمان وقتی که دید فغالیتم برای شوش با عشق و علاقه است یک دستگاه دروبین زنیت 122 مونولوک بهم هدیه داد ؛ روزی از ترمینال مسافربری فاطمی که عبدالزهرا جلالی آن را مدیریت می کردو در واقع تنها ترمینال برون شهری شوش بود که مسافرین را با مینی بوس به « اهواز ـ سیدعباس ـ عبدالخان ـ شاوور ـ هفت تپه ـ دزفول و اندیمشک » می رساند برای اهواز بلیط گرفتم ؛ آن موقع جاده ی ترانزیتی وجود نداشت و از اهواز تا اندیمشک از یک جاده ی دو طرف تردد می شد؛ با شاوور که رسیدیم ؛ همانجا که یک کلاه افسر پلیس در کنار جاده است وجود داشت که هم اکنون هم وجود دارد ؛ یک تانکلر حامل 20 هزار للیتر بنزین از ما سبقت گرفت و شاخ به شاخ با یک اتوبوس که از اهواز در حال حرکت بود برخورد کرد و بلافاصله منفجر شد  صدا و لرزه مهیبی را احساس کردیم و شانس آوردیم که شعله های آتش مینی بوس ما را در بر نگرفت ـ من از اهواز رفتن منصرف شدم و همانجا پیاده شودم؛ آتش کل اتو.بوس را در برگرفته بود از یک پنجره مرد یا زنی که قصد داشت خود را به بیرون بکشد کفش آن گیر کرده بود و همانجا جزغاله شده بود ؛ از زوایای مختلف عکس گرفتم و بلافاصله خودم را به شوش رسانم و نزد موسی بنیادی رفتم و دو سری عکس را چاپ کردم و یک سری را به آدرس پارلمان مجلس شورای اسلامی ارسال کردم که به دست شهید سید جاسم ساعدی برسد ؛ خبر این انفجار را حتی رادیوهای بیگانه هم منتشر کردند 27 نفر در میان 27 هزار لیتر بنزین جزغاله شدند ؛ خبر را همراه با دو قطعه عکس در روزنامه ی کارو کارگر منتشر کردم و در مجلس شورای اسلامی هم مصوب شد که این جاده دو بانده شود که این خبر یکی از تأثیرگذارتیرین خبرهای من در آن سال شد .

کلیه حقوق این سایت متعلق به پایگاه خبری و تحلیلی شوش نیوز می باشد. تهیه و طراحی : 0171 هاست