به قلم ـ استاد جعفر دیناروند
نقد به عنوان روشی برای یافتن نقاط قوت و ضعف، کاری حساب شده و مورد نیاز جوامع بشری است.نیازی برای رشد یافتن و رسیدن به تعالی و ترفیع انسانی است.کوششی فکری است که در ابتدای فعالیت خود، شامل اندیشمندان و روشنفکران می گردد اما با گذشت زمان، دایره ی آن وسعت یافته و افراد دیگری را نیز در بر می گیرد.نقد در چنین حالتی، یاور مردم در رفع مشکل و حل مسائل است.
در کنار این حرکت، ضدیتی نیز وجود دارد و آن زمانی است که فرد یا گروهی، وجود نقد را مضر به وضعیت می دانند و از دو راه، نقدگریزی یا نقدستیزی وارد عمل می شوند.
در نقدگریزی، مخالفت علنی نیست و اصراری بر از بین بردن نمی شود.ظاهر قضیه نگه داشتن وضعیت موجود و عدم ستیزگی با نقد و نقدپذیری است.در شکل دوم، نقدستیزی،راهی برای از بین بردن نقد و نقد پذیری می گردد و علنی، کوشش هایی برای نداشتن نقد صورت می گیرد.
بنابراین، نوعی جنگ اعلام شده میان افرادی است که در یک طرف، خواهان نقد هستند و در سمت دیگر، کسانی که نبود آن را راهی برای موفقیت خود برمی شمارند.در هر صورت، نقدستیزی نیز تلاشی در درون جامعه و مخالفتی علنی ضد نقد نمودن است.
اینکه چرا چنین وضعیتی در بعضی از کشورها وجود دارد؟ یا اینکه در فردیت فرد چه واقعیتی نهفته است که با نقد و نقد پذیری درگیر می شود؟ نکت هایی است که می توان آن ها را در دو بعد فردی و اجتماعی جستجو کرد.قبل از پرداختن به این موضوع باید یادآور شود که پذیرش حالت نقد و نقدپذیری،بدون مقدمه و ایجاد زمینه، با ناتوفیقی روبرو می گردد.شاید همین کافی باشد تا بگوییم که نقدستیزی زمانی موفق می گردد که زمینه ی نقدپذیری نزد افراد یا جامعه وجود نداشته باشد.
از دیدگاه جمعی، نقدستیزان افرادی خاص محسوب می شوند که در گروه ها یا احزاب، جمع و دارای دیدگاه های نزدیکی به هم می هستند.آن ها،وجود نقد را مخالف منافع خود ارزیابی می کنند و با حمله به جلسه ها یا درگیری با فرد یا افراد، با انوعی از تهدیدها، خود را نشان می دهند.
آن ها دارای بینش سازندگی نیستند و با تغییر وضعیت مخالفند.سال های سال با یک شکل زندگی کردن و با یک نوع،نظام ساختن را تبدیل به عادتی همیشگی نموده اند.
نقدستیزان احساس قدرت می کنند و به طور معمول، از طریقی پشتگرم هستند.در چنین وضعیتی، تابع گروه های فشارند و با انواعی از احساس ها، تحریک می شوند و عمل نقد را در کانال های باورانه یا تلقینی قرار می دهند.کار آن ها، مقدس مابانه است تا بدین شکل روزنه ای برای تحریک ایجاد کنند.تاریخ گواه بر این ادعاست که متاسفانه حذف فیزیکی نقادان را نیز به وجود آورد.
نقدستیزان از نظر فردی نیز خودخواهانی مشخص هستند که نمی توانند مخالفین خود را تحمل کنند.با اشکال مختلفی از موجودیت ها به مخالفت بر می خیزند و با استفاده از انوع زر و زور، دیگران را از دایره ی فعالیت ها دور می نمایند.اساس تفکر آن ها نه از بابت غلط بودن فعالیت نقدی است بلکه از این بابت است که خود را درست تر تشخیص می دهند و هر نوع درگیری با اندیشه های خود را رد می کنند.
آن ها،از نظر روانی متعادل نیستند و سریع تر از هر انسان عادی، عصبانی می شوند.چهره ی آن ها مضطرب است و از آینده می ترسند.در ابعادی نیز بسیار بدبین هستند.از تعریف و تمجید خوشحال می شوند و حتی خواهان تشویق و ترغیب نزد دیگران می گردند.افرادی که نمی خواهند خود را بیدار یابند و از خواب خوش به در آیند.مردمی که این چنین هستند نمی توانند گوش شنوایی داشته باشند.

نگرش به این موضوع برای اهل علم، جنبه ی تخصصی دارد و البته می تواند از دیدگاه های مختلف به مقصد برسد.فردگرایی در ضدیت با نقد و نیز جمع گرایی به خصوص، گروه گرایی می توانند انواعی از راه ها برای بررسی موضوع باشند.
ما نقدستیزی را در بعد اول، فردی می دانیم که در آن، روحیه ی افراد و طرز نگرش آن ها به دنیای امروز، زیربنای چنین رفتاری است.کسانی که دیکتاتوری را در درون خود جای داده اند و خود را عقل کل می دانند و نقد و نقد پذیری را نوعی مقابله ی با خود و افکار درست خویشتن بر می شمارند.
در این رابطه، قدرت طلبی به ویژه، در میان صاحبان منصب و پادشاهان، بسیار معین تر از سایر روحیه ها عمل می کند.فردی که بدین شکل قصد برتری جویی دارد،وجود نقد را حتی اگر موثر نباشد، به صلاح نمی بیند و لذا با آن، به جنگ بر می خیزد.
جامعه ی نقدستیز نیز در درون خود دارای عوامل بسیاری است اما مهم ترین آن ها ناآگاهی های جمعی است.جامعه ای که در فکر خورد و خوراک است و وضعیت را موجودیتی واقعی بر می شمارد،حتی تصور اینکه بتواند ترقی و تعامل داشته باشد را در اذهان خود جای نمی دهد.
نقدستیزی و حمله به تشکل های جمعی و نشنیدن نظرهای دیگران به اشکال مختلف برای آن ها امری حیاتی می شود.آن ها جاهلان و ناآگاهانی هستند که به وسیله ی افرادی خاص هدایت می شوند و از طرقی، سیراب می گردند.در این میان، فرهنگ ضعیف جامعه و طریق زیستن مردم، مداخله گر می شود و مردم به جای پیشرفت،به دنبال حفظ موجودیتی هستند که آن را به صلاح می دانند یا حتی نمی دانند که چگونه می توانند راه خود را بیابند.
نقدستیزان بدون شک، انسان های آگاهی نیستند و با دانایی رابطه ی درستی ندارند.به جای عقل، از انواع احساس و عواطف استفاده می کنند و به جای فکر، از انواع جادوها و توسل به انواع راه های غیر علمی، سود می برند.
نقدستیزی، واقعیتی تلخ در جهان امروز است اما وجود آن بیشتر از اینکه در جوامع پیشرفته و تغییرپذیر باشد، در جوامع سنتی و عرفی است.افرادی که چشم و گوشی بسته دارند و تنها دریچه ی آن ها، تعصب و وابستگی های احساسی است.خواهانی برای تغییر ندارند و نمی توانند با دیگران در تعامل سازندگی باشند.اندیشیدن برای آن ها امری بیگانه است و قدرت فکر و تعقل آن ها در پایین ترین شکل ممکن قرار دارد.
باید نقدستیزی را در این وضعیت امری طبیعی بدانیم زیرا نقد زمانی ایجاد می شود که جامعه ای باسواد،اهل علم و متفکر داشته باشیم.کسانی که تعصب در گرو تحمل آن هاست و عواطف به وسیله ی قدرت فکر،کنترل می شود.این ها اندیشمندانی بزرگ هستند که عامل نقد و نقدپذیری اند و با گروه نقدستیزان در مبارزه ی دائمی می باشند.
ما نقدستیزی را جریانی مخالف با رشد و تعالی می یابیم.فرایندی است که ابتدا در جوامع عقب مانده شکل می گیرد و سپس به جوامع کمتر توسعه یافته نیز سرایت می نماید.دارای دو جنبه ی فردی و جمعی است و در تمام مشاغل و حرفه ها قابل تصور است.در سیستم های اقتصادی قابل مشاهده است و در نظام های سیاسی شکل های متنوعی دارد.در میان این فرایند، انواعی از رفتارهای خشونت آمیز قابل تصور است و از حمله های عادی تا وحشتناک، در نوسان است.از زخمی کردن ها تا از بین بردن ها نیز می توانند روی دهند.انواعی از شکنجه ها و به زندان انداختن ها نیز می توانند در این فرایند جای گیرند.
نقدستیزی، راهی برای مقابله با ضعف یابی است و از این نظر، خطرهای ناشی از نقد را با انوعی از درگیری ها و حتی کشتارها دفع می نمایند.نقدستیزان شکلی از انسان دارند اما روحیه ای، کمتر انسانگونه، دارا هستند.زورگویی، مشخص ترین نشان های آن هاست و برتری جویی، مهم ترین دلیل برای ایجاد این حالت است.
نقدستیزی فعالیتی حساب شده و از روی قصد و مقصود است.بدون برنامه نیست.آگاهانه است اما به وسیله ی افرادی اجرا می شود که دارای بینش های متعالی نیستند.به طور معمول، این جریان را افرادی خاص از بیرون هدایت می کنند و دیگران جاهل، به عمل تبدیل می نمایند.انواعی از شعارهای تهدید کننده و نیز حمله ها و برخورد های فیزیکی در این روند قابل تصور است.نقدستیزی حالتی حمله ور به انواعی از تفکرهای متعالی و تغییرساز در جامعه است که هم از نظر فردی و هم جمعی، دارای دشمنانی است.این خصومت ها را تنها نقدستیزان برنامه ریزی می کنند تا بدین سان، مانع نقد و نقدپذیری گردند.