08092026یکشنبه
Last updateسه شنبه, 03 نوامبر 4505 7pm
کد خبر: ۰۴۰۵۱۴5657

سیاست شکسته

به قلم ـ استاد جعفر دیناروند

جهان را باید اداره کرد.بعضی این را غلط می پندارند و رهبری را جایگزین می کنند.تفاوت بسیار است.همین بس که گویند،از زمین تا آسمان است.

سیاست، روش حکومتداری است.این را می پذیرند اما ماهیت آن را متغیر می یابند.این عبارت را نیز شکسته می افزایند تا معنایی جدید اختراع کنند.سیاست شکسته،از همین معنایابی، درک می شود. اداره کردن یا رهبری؟ این همان چیزی است که امروز، دنیا، گرفتار آن است.ظاهرا، بدلی،وارد میدان شده که سیاست نامیده می شود. ما را از بن، با سیاست ها کاری نیست اما شکسته ی آن را معنا یافتن، حیاتی است.شاید در این راه، فهمی جدید حاصل و راهی نو گزینه گردد.

سیاست را با اداره کردن، بی معنا یافتیم زیرا مردم، متفاوت تر از سکون هستند.کنترل مردم،مانند حیوان نگریستن است.سیاست شکسته،با کنترل،هم معناست.نگه داشتن به هر شکلی،رواست.گرسنگی هم،چاره ای موثر در راه است.این شکستگی،عمیق تر هم می شود. سیاستمدار خوب،مسلح به انواع تبرهاست.همه را در یکجا جمع کردن است.او،مانند وجود در مرغداری است.این یعنی،مرگی به نوبت. سیاست اداره، مانند ماندن موج است که اگر این چنین شود، موجی تولید نمی ماند.این موج،تک است و آن موج ها،فرا‌وان.این،در دست سیاستمدار است و آن،اندیشمندان.سیاست را باید به درون آدمی گره ای محکم زد.اوست که سازنده است و اوست که مخرب و منحرف کننده است.ما را با سیاست، کاری نیست اما نه آنی که باید باشد بلکه آنی که هست.شاید،سیاست را با ما،کار است که در این شکل،چاره ای جز گریز نیست.


عجیب حکایتی دارد این سیاست شکسته که ترحمی بر آن متصور نیست.جنگ را توجیه پذیر است و قتل را صواب.حمله را راهی برای ماندن و کشتن را شقی برای اصلاح.خود را صالح دانستن و دیگران را ناصالح. سیاست شکسته، کمر ها را خم کرده و به سمت شکستن رهنماست.این،نه در اندک که در انبوه هاست.نه سیاه می شناسد و نه زبان. سیاست، در اداره کردن هاست.چه موفقیتی بالاتر از این که سیاستمداران با تمام ظلم ها باقی می مانند و گرده ی مردم را زیر پای خود قرار می دهند. سیاست شکسته را هر رنگی، پذیراست.دین باشد یا علم.روشی برای ماندن است و حرکت در آن معنایی جدید می یابد.

سیاست شکسته، با قلم، عداوت بسیاری است.وجود قلم برای آن مانند سمی خطرناک است.قلم را جرئت بیان نیست که مرگ،بهترین هدیه ی آن است. سیاست را می شکنند تا بهترین برداشت ها را نمایند.سیاست اصل را،حمل کردن، مشکل  و تکه تکه کردن، راهی برای آسانی حمل است. سیاست، شکسته تر از همیشه شود، راهی برای توفیق می یابد.خواه آن، کشتن باشد یا ظلم.تفاوتی ندارد.سیاست باید بماند و این اصلی برای شکستن می شود. آدمی در این راه، تنها نظاره گر است زیرا باقی ماندن را در دنیا خواستار می گردد.این ماندن،برای عوام اما برای خردورزان،مرگ تدریجی است.

به هر بهایی که باشد، مهم نیست که البته، این، کار ابلهان و خموشان بی تدبیر است.خواب شدگانی که طول سال را هم،بی درکند. سیاست شکسته را، علما، جوش می زنند و از آن جسمی سالم می سازند تا آدمی را آدم یابند.این یعنی،کوشش برای رهبری انسانیت.ممانعت از ورود به دنیای جنگ. شکستگی سیاست برای اندیشمندان، شکستگی جامعه است که اگر روی دهد، همه را به نابودی سوق می دهد.این نابودی،تنها در ظاهر نیست که باطنی عمیق دارد. سیاستمداران امروز،در توفیق یابی فردا، بی رحم ترینند که اگر نباشند،شکستگی سیاست نیز،بی معنا می شود.سیاست،با شکستگی،سببی در ماندن سیاستمداران می شود گرچه،جلاد باشند.

کلیه حقوق این سایت متعلق به پایگاه خبری و تحلیلی شوش نیوز می باشد. تهیه و طراحی : 0171 هاست