08082026شنبه
Last updateسه شنبه, 03 نوامبر 4505 7pm
کد خبر: ۰۴۰۵۲۱5671

منصب های شکسته

به قلم ـ استاد جعفر دیناروند

آدمی از اینکه انسان است جایگاه پذیر محسوب می شود.او، تفاوت هایی در درون دارد و تساوی در آن، معنایی فراتر از مادیات می یابد.

فردگرایی به همان می ماند که جمع گرایی نیست.در جمع، تضاد ها و در حداقل آن، تناقض ها موجود می شوند و در فردیت، تفاوت ها نما می یابند.این یعنی که آدمی آدمی است و با موجودات دیگر تشابهاتی خاص نمی یابد.شکستگی منصب هم در این راه برای خود جایگاهی باز می کند که عاملش نیز همان تفاوت هاست.

هر کس را برای کاری گماردن تا به منظور اصلی جامعه رسیدن، مخالفتی ایجاد نمی کند.نیازهاست که منصب ها را می سازد و آدمی است که اجرا می کند.فرمانی درونی برای رسیدن به اوج هاست و شاید در حداقل آن،ارضاهاست.این، حقیقت مطلب است.انسان باید در خدمت انسان باشد.ما را با منصب ها، کار بسیار است.تفاوت ها را با آن ها ربط دادن، اساس و اصول برای یافتن هاست.ما را پذیرای منصب ها کردن، خطاست که هر کسی را جایگاهی است و توانایی که ظهور می کند.اگر این چنین نشود شکستن ها وارد میدان می شوند.آیا عمدی در کارست؟منصب ها، اشغال می شوند؟تهاجمی در کار است؟زر و تزویر، چه می کنند؟ منصب در معنای خود, توانایی پذیرش و اجراست.اگر شکسته شود,غوغا بر پا می کند.بیکاران, آن را موجودیتی لازم بر نمی شمارند که آگاهان بر آن سوار می گردند.

این، بدان معناست که،منصب ها هم قادر به شکستن ها می شوند.بالا رفتن و خود را بر دیگران سوار نمودن همانی است که شکستن نامیده می شود.دیگران را زیر پای خود تصور کردن هاست.قلم ها هم عجیب تاثیری در ماندن ها دارند اگر کج نویسی کنند و ناشایستگان را منصب دهند که ای مردم، اینان خوبند و باید باشند.تعریف های ناجور و ناصواب، این حس را قوی تر و این باور را مستحکم تر می کند.دریغ از روزی که این حس، ماندنی تر شود.شکستگی منصب با بالارفتن ها به غرورهای کاذب و فراتر از روح آدمی، تبدیل می شود.خود را یکه دانستن و دیگران را کوچک تر از حد تصور نمودن، تاثیر شکستگی منصب است.مگر نه اینکه خدمت در منصب هاست؟


منصب می شکند تا برتری جویی حاصل شود.ما این را نیک می دانیم و خطر آن را بالقوه فرض می کنیم.جاهلان را به آن وارد شدن، میسر می دانیم و اگاهان را از آن گریز نمودن، ممکن.فشارها بر ماندن ها، از درون و برون، موثرتر و غرور را افزودن با شکستن ها، قابل توجیه.زد و بندها، آشکار و پنهان و شکستن ابهت منصب، نتیجه ای قابل پیش بینی.ما را با منصب ها، رفاقتی با خدمت ها یافتن است.افتخاری برای یاری به همنوعان نمودن و بدین سان انسانیت را پاسخی مناسب دادن هاست.افتخاری که بالاتر از آن نخواهد بود.منصب ها،جفت و جور می شوند.این بدان معناست که منصب ها نشکنند و بر جای خود باقی بمانند.هر کسی در جای خویش باشد و سفارش و فشار، کارساز نگردد.

اما اگر این نشد و شکستی روی داد و معنا یابی منصب نیز کاذب گشت، سقوط در ارزش ها هم استمرار می یابد.یعنی، آدمی، دون می گردد.به التماس کننده منصب، تبدیل می شود.او، دونده ای منصب گرا می شود.این یعنی، تلاش های جاهلان برای محاصره ی منصب ها روی داد و ناشایستگان در دنیای شکستنی ها وارد و پذیرفته شدند. به حدی که خود را بالا یافتن و مردم را به هیچ نگاشتند.منصب ها، شکستگی واضحی ندارند.صدای ناشنوای آن، مورد پذیرش عوام بسیاری است.چاپلوسی ها در آن چنان فراوان می شوند که گویی خدمتگزارانی مخلص در درون آن حرکت می کنند.باید در این شکستن ها دریغ را همراه یافت.آه از دیروز و ناله از فردایی که اشغالگران، بر تعهد خود باقی می مانند و معامله های منصب گرا نیز همچنان به رونق خود ادامه می دهند.

قلم شکسته را یارای نوشتن نیست که منصب گرایان بر اریکه،تکیه زده اند و زوری مضاعف در درون،تجمیع نموده اند.طنابی محکم دارند و وصلی مستحکم تر را در پشتگرمی خود می بینند.محکمی آن ها از قانون نیست که از انواع قانون گریزی هاست.معامله هایی در کار است و منافعی،رد و بدل می شود.قلم مانده است که چه کند؟ننویسد که ظلم است و بنویسد که شکسته است.منصب گرایان، منصب شکن هم هستند.آن هایی را که باید به نشاید تبدیل می کنند و نشایدها را بایدها، جای می دهند و بدین طریق است که ابهت ها هم می شکنند.عجب روزگاری شده است.لغت ها واژگون می شوند.مفاهیم،کج معنا می گردند.ظالم، عادل می شود.جنگ افروز، صلح طلب خطاب می گردد و منصب گرا، شایسته تلقی می شود.یک راه باقی می ماند و آن، نوشتن است.قلم سالم، کارساز می گردد و حرکت آن،روشنگر حقایق مدفون می شود البته اگر شکسته نشود.این یعنی، قلم شکسته در منصب شکسته، موجودیت می یابد.

کلیه حقوق این سایت متعلق به پایگاه خبری و تحلیلی شوش نیوز می باشد. تهیه و طراحی : 0171 هاست