08082026شنبه
Last updateسه شنبه, 03 نوامبر 4505 7pm
کد خبر: ۰۴۰۵۲۵5680

دردهای انشعابی ــ تضادها

به قلم ـ استاد جعفر دیناروند

استمرار رویدادهای مختلف زندگی که بدون شک به آغازین خود وصل هستند،گرچه درد نامیده می شوند و بسیاری از انسان ها را در برمی گیرند اما در کنار آن ها، بی دردی ها نیز معنا می یابند.

این یعنی،ضدین، در کنار هم قرار می گیرند تا به هم معنا دهند.مفهوم سازی، در بسیاری از موارد از درون تضادها، حاصل می شوند.مانند اینکه،سیاه بدون سفید، معنا نمی یابد یا تاریکی بدون روشنایی، بی معنا و حتی درک نشدنی است.دردهای انشعابی نیز، از همین قاعده، پیروی می کنند و بهتر است بگوییم، مجبورند که تابع باشند.این، در تمام دوره های زندگی غالب است و استثنایی وجود ندارد لذا وصلی میان سرچشمه و تضادها در دردهای انشعابی وجود دارد که قابل تامل است 

شاید نمونه های روشن در جوامع انسانی، فقر و غنی باشند.این، نشان می دهد که فقیر بدون وجود ثروتمند، قابل تعریف نیست یا در حداقل شکل، قابل درک نیست.یعنی،فردی، فقیر نامیده می شود که در جامعه او، ثروتمندی با وضعیتی متضاد، قرار داشته باشد.از همین تضاد می نوان دریافت که، فقر، دردی انشعابی است که به آغازینی وصل است لذا چون مبنا نیست، هر آنچه،کمک یا مساعدت نامیده می شود، چاره ساز نخواهد بود.در اصل، ثروتمندی، بدون ایجاد فقیری، به دست نمی آید.در بعدی دیگر، شایستگی در تضاد با عدم شایستگی قرار می گیرد.در بسیاری از جوامع، افراد شایسته و اندیشمند، خانه نشین می شوند و رهبری و هدایت ابعادی از جامعه در دستان ناشایستگان قرار می گیرند.سقوط جوامع، بدین شکل، دردی انشعابی است.جنگ و صلح نیز سابقه طولانی در زندگی بشر دارند.دو متضاد آشنا که از بدو خلقت آدم تا به امروز، موجودیت خود را حفظ کرده اند.کشتار انسان به وسیله انسان، از هزاران سال پیش، وجود داشته. دارد. انسان هایی کشته شدند که هیچ گناهی نداشتند.کسانی در نزاع ها، اسلحه به دست گرفتند که نمی دانستند برای چه می جنگند.زن هایی از بین رفتند که هیچ نقشی در رویدادها نداشتند.جنگ افروزان، سرچشمه نیستند.

جنگ های امروز، ادامه همان نزاع های دیروزند.تفاوتی در ضدیت با صلح و آرامش ندارند.مانند گذشته، سرچشمه نیستند.تنها تفاوت، در ابزارهاست.اسم ها هم تغییر کردند.چنگیز و تیمور لنگ، به جلاد صرب و قصاب اسرائیلی، تغییر نام داده اند. پس، تا جنگ نباشد، صلح، معنایی نمی یابد.تا کشتار نباشد، زنده بودن، مفهومی ندارد.تا در به دری و بی خانمانی نباشد، آرامش و سکونت، بی معناست.تا قاتلی نباشد، ترحم نیز بی معنا می گردد.جنگ و صلح، دو واژه متضادند که اولی، دردسازی انشعابی است گرچه سرچشمه نیست. دانا و نادان نیز از تضادهای مهم در جوامع انسانی هستند.افرادی در میان مردم زندگی می کنند که از رویدادها و حوادث زندگی ناآگاهند و به تبع آن، راهی برای برون رفت از مشکل ها را درنمی یابند.تا این افراد نباشند، دانایان، مشخص نمی شوند.

افراد دانا، با استفاده از قدرت فکر و عقل، از مشکل های فردی و جمعی عبور می کنند و فضا را از موجودیت به مطلوبیت، تغییر شکل می دهند.تضاد این نوع افراد است که نادانان را تعیین می کند.تضاد میان دانا و نادان، سبب معرفی هر دو می گردد.


ظلم و عدالت را می توان در همه ابعاد فردی و جمعی، جامعه انسانی جست و جو کرد.قدر عدالت و مساوات، زمانی شناسایی می شود که ظلم و ستم هایی رواج یافته باشند خواه این موارد، فردی یا جمعی باشند. در این میان، ظلم نیز زمانی درک می شود که افراد یا اجتماع در فضای عدالت خواهی و درک آن، رشد کرده و به صورت عملی، فضایی مملو از مساوات را مشاهده نموده باشند.درک ظلم بدون وجود عدالت، امکان پذیر نیست.تضادها، راهگشا هستند. تخریب و سازندگی در جامعه نیز از انواع مفاهیم متضادی است که بدون یکی، دیگری هم، معنا نمی یابد.این تخریب، به طور مثال، در ظاهر، شامل انواع ساختمان ها و اماکن می گردد در حالی که شکل غیر مادی نیز دارد.

در بعد روانی، تخریب شخصیت ها، به خصوص، علمی، زمانی خود را نشان می دهد که شخصیت هایی مهم و تاثیرگذار ساخته و وارد عرصه زندگی می گردند بنابراین، تضاد این دو، در حداقل تعداد، نشان دهنده، دردی انشعابی است. پسرفت و پیشرفت به عنوان دو واژه متضاد در زندگی فردی و اجتماعی، تحول هایی عمیق از نوع مثبت و منفی، ایجاد می کنند.این نکته که دیگران در حال ترقی و تعالی سازی هستند، سکون و عدم پیشرفت را برای خود، منعکس می کند. این مهم حتی، معیارهای پیشرفت را معرفی می کند و لذا دردهای انشعابی ناشی از عدم حرکت جامعه به سوی قلعه های ترقی نیز، آشکار می شوند.در واقع، با تضاد پیشرفت، دستکاری های عمدی در عدم توسعه نیز وعین می گردند. رشد و سقوط که دو واژه آشنا در درونگرایی انسان هاست، با وجود یکی و نماد رفتاری حاصل از آن، ضدیت نیز نمایان می شود.این دو واژه، بیشتر مربوط به ماهیت انسانی انسان هاست. انسان رشد یافته و توام با رفتارهای انسانگرایانه مانند احترام به دیگران، رعایت حقوق همنوعان، همکاری و همدلی، متضاد خود را که درد نامیده می شود، به دیگران معرفی می کندانسان هایی که احترام را کنار می زنند،حقوق دیگران را رعایت نمی کنند،به جای همکاری، کارشکنی را در پیش می گیرند و دشمنی را روش همیشگی در نظر می گیرند، در تضاد با رشد یافتگانند. آزادی و استبداد هم واژه هایی تاثیرگذار در تولید دردهای انشعابی هستند.این مهم را می توان در ابعاد فردی و اجتماعی، جست و جو کرد.این جوامع، از خانواده آغاز و به طور مستمر، گسترش می یابد. جامعه آزادی خواه، با بیان نظریه های متفاوت، زمینه ایجاد تغییر و تحول را در د ‌ن خود، مهیا می کند.با وجود خانواده های آزاد، ضدیت آن یعنی مردسالاری یا زن محوری، نمایان و عیب های آن، جامعه را بیدار می کند. این واقعیت که تا در محیطی آزاد و به دور از زور و ستم، زندگی نکرده باشید، اثر زندگی مستبدانه و تحت انواع فشارها را که گاه پذیرفتنی به نظر می رسند، درک نخواهید کرد را باید در تضاد میان این دو جست و جو کرد. منحرف و در راه هم از جمله واژه هایی هستند که به انواعی از انسان ها اتلاق می شوند.در چنین .ضعیتی، راه مستقیم و به مقصدرسان، معیار این سنجش است.کسانی که در این راه حرکت می کنند و افرادی که از آن منحرف شده و همچنان می روند.

تضاد این دو، معناآور هردو است که در نتیجه آن، دردی از انواع دردهای انشعابی، حاصل آن می گردد.منحرف، مردم آزار، قاتل، دزد، اشغالگر، زورگو، باج گیر و امثال آن است در حالی که رهرو راه درست، این چنین نیست.در هر صورت، موضوع دردهای انشعابی بدون اتصال به تضادها، آشکاری کمتری می یابند و به همین دلیل، سال ها در جوامع به عنوان امور طبیعی پذیرفته می گردند.اینکه، سرنوشت این چنین است، حاصل پذیرفتن دردهاست.معرفی تضادها، برای پی بردن به انواع دردهای انشعابی و در واقع تصنعی، طریقی منطقی برای پی بردن به روش های درمانی خواهد بود.این مهم، با مجاور قرار دادن واژه ها، وضوح می یابد و بدین شکل، یاور مصلحان در پیشبرد امور می گردد.چگونگی پیشرفت، تابع نوع دیدگاه های رایج در جامعه است.  

کلیه حقوق این سایت متعلق به پایگاه خبری و تحلیلی شوش نیوز می باشد. تهیه و طراحی : 0171 هاست