08082026شنبه
Last updateسه شنبه, 03 نوامبر 4505 7pm
کد خبر: ۰۴۰۷۱۲5729

دردهای انشعابی، دیدگاه آموزشی

به قلم ـ استاد جعفر دیناروند

نظام آموزشی كه بستر ساز شكوفایی علمی و معنوی و به حركت درآمدن چرخ‌های اقتصادی جامعه است، به نظر می رسد به دلیل برخی چالش ها و كاركردها از رسالت های اصلی اش كه یكی از آن ها عدالت آموزشی می باشد، دور افتاده است.این، دردی بررگ برای جامعه،محسوب می شود .

امروزه دانش آموزان بسیاری در مدارس روستایی، شهری و یا عشایری تحصیل می كنند. اما آیا واقعا همه این دانش آموزان به طور یكسان از امكانات، خدمات و كیفیت آموزشی برخوردار می شوند؟ مسلما پاسخ منفی است.این درد چگونه ایجاد می شود؟ همانطور كه ابعاد نابرابری اجتماعی و اقتصادی در سطوح و لایه های مختلف زندگی اجتماعی وجود دارد، در نظام آموزشی هم این نابرابری ها توانسته اند بتدریج رسوخ پیدا كنند و بر كیفیت آموزش تاثیر بگذارند.باید پذیرفت که،این روزها آموزش بیش از گذشته به یك كالای فرهنگی تبدیل شده است و كسانی می توانند این كالا را در اختیار داشته باشند كه بهترین موقعیت را در نظام اجتماعی دارا هستند.

همانطور كه این افراد از لباس خوب، غذای خوب و رفاه خوب برخوردارند، بنابراین از آموزش خوب نیز برخوردار می شوند.این سیكل در بین فرزندان این خانواده ها ادامه پیدا می كند و ما شاهد آن هستیم كه فرزندان آن ها هم از همین كیفیت آموزشی مطلوب برخوردار خواهند شد و نابرابری به طور پیوسته و به این شكل در جامعه بازتولید می شود.چه کسانی، این نابرابری را ایجاد می کنند؟ این در حالی است كه عدالت آموزشی و ایجاد فرصت برابر برای تمامی فرزندان این آب و خاك، از اهداف و رسالت های تعیین شده برای آموزش و پرورش بوده است.در ایران و بر اساس اصل سی قانون اساسی آمده است: «دولت موظف است وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و وسایل تحصیلات عالی را تا سر حد خودكفائی كشور به طور رایگان گسترش دهد.»هر چند دریافت كمك های مردمی تحت عنوان مشاركت های مردمی در قوانین آموزش و پرورش آمده است، اما این قانون نیز در برخی مدارس به صورت سلیقه ای و بیش از حد قابل قبول اخذ می شود.

بدین ترتیب، این نابرابری ها حتی در جزئی ترین شكل خود یعنی در حد خود مدارس دولتی هم وجود دارد و چه بسیار تفاوت هایی در كیفیت آموزش و خدمات آموزش در بین این نوع مدارس نیز وجود دارد. در خصوص مفهوم نابرابری آموزشی، اساسا هر نوع نابرابری در جامعه به معنای اختلاف و تمایز افراد در دسترسی به حقوق و فرصت های زندگی و نیز پاداش ها و امتیازهاست.این اختلاف ممكن است آشكار و یا پنهان باشد.نابرابری آموزشی هم دقیقا به این معناست كه افراد در دسترسی به فرصت آموزش و از پاداش ها و امتیازات آموزش محروم شوند و توان و دسترسی مناسبی به فرصت ها و حقوق آموزشی نداشته باشند.دردی که بدون شک، زاییده افکاری خاص، در طول تاریخ بوده و هست. اینکه چگونه می توان این درد را شناخت؟ باید گفت که شاخص های بسیاری وجود دارد كه می توان برای تعریف نابرابری آموزشی از آن استفاده كرد. ممكن است نابرابری آموزشی حالت جنسیتی داشته باشد. یعنی زنان در مقایسه با مردان دسترسی اندكی برای آموزش داشته باشند یا ممكن است حالت فرهنگی داشته باشد مثل اینكه در جامعه ای، آموزش ها حالت تك فرهنگی داشته باشد. مثلا به یك زبان تدریس شود. آموزش تك زبانی رایج باشد یا رایج ترین شكل نابرابری آموزشی می تواند نابرابری فضایی باشد. یعنی فضاهای فرهنگی و آموزشی در یك جامعه یا در یك كشور و یا در یك شهر و یا منطقه به صورت نابرابر توزیع شود. شاخص های نابرابری آموزشی که دردهای آموزشی را معرفی می کنند، متنوعند.پس، به لحاظ علمی می توانیم شاخص های نابرابری آموزشی را در قالب سه دسته شاخص های درونداد، فرایندی و یا برونداد هم تعریف كرد. شاخص های درونداد مثل منابع انسانی، كه نسبت معلم به دانش آموز چند تا باشد. یا پوشش تحصیلی چگونه باشد و چه سنینی را در بر گیرد. فضای كالبدی چگونه تعریف شود و تعداد مدارس به دانش آموز یا تعداد كلاس به دانش آموز به چه صورتی باشد.


شاخص های فرایندی هم به شاخص هایی می گویند كه به فرایند آموزش اشاره دارد. مثل تعداد سال های تحصیل. شاخص های بروندادی هم شاخص های روشنی هستند. مثل درصد باسوادی جامعه یا نسبت باسوادان دختر. چه تعداد دانشجو از مجموعه آموزش عالی خارج می شود. چه تعداد از این فارغ التحصیلان در مقطع لیسانس، فوق و یا دكترا هستند.

وقتی این شاخص ها با هم مقایسه شوند، می بینیم كه ما به لحاظ آموزشی در کدام وضعیت هستیم.در ایران،آمارها در حوزه نابرابری نشان می دهد كه ما در برخی از شاخص ها نتوانستیم فعلا به آن الگوی مطلوب یا آن چشم انداز مطلوب كه در قانون اساسی ما متبلور بوده، دست یابیم. این آمارها نشان می دهد در حال حاضر در كشور ما ده میلیون بی سواد وجود دارد كه از این ده میلیون نفر، سه و نیم میلیون بی سواد مطلق هستند و سیزده درصد كل جمعیت كشور بیسواد هستند. نرخ سواد در ایران بر اساس آمارهای سال ۱۳۹۵، ۸۷.۶ درصد بوده است.این نابرابری آموزشی در اینجا نیز خود را نشان می دهد. یعنی۹.۵  میلیون بیسواد حكایت از نابرابری آموزشی دارد.

در خصوص نابرابری آموزشی در قالب شاخص فرایندی و بر اساس این شاخص، از هر ۴ دانش آموز یك نفر در طی سال های تحصیل، ترك تحصیل می كند و بخش زیادی از این افراد متعلق به مناطق مرزی است.متاسفانه ما در استان های سیستان بلوچستان، آذربایجان غربی، خوزستان و كرمان با نرخ بالای ترك تحصیل و محرومیت از تحصیل مواجه هستیم. بخشی از این موارد شامل حال دختران و زنان طبقات فرو دست روستایی و ساكنان مناطق مرزی می شود.این امر در هر سه شاخص درونداد، فرایندی و برونداد آشكار است. یکی دیگر از دردهای انشعابی این است که، نظام آموزش ما همواره تلاش می كند یك نگاه كمیت گرایانه به جای نگاه كیفیت گرایانه داشته باشد.برخی این نگاه را نوعی نگاه كنسروی برای آماده سازی برای كنكور و نه برای خلاقیت سازی می دانند.چنین رویكردی نسبت به مدرسه و دانش آموز اولین آسیب است. درد ما این است که، این نظام، خلاقیت كش است.به جای اینكه استعداد و خلاقیت را در افراد به لحاظ فرایندی پرورش دهد با نگاه كمیت گرایانه خود موجب می شود كه بازارهای سوداگرایانه ای در قالب مدارس غیر انتفاعی و یا مدارس كنكور و یا مدارسی كه بیشترین شهریه را از دانش آموزان می گیرند، شكل بگیرد.به طوری كه در بین عده ای به مافیای كنكور و مافیای آموزش های غیر انتفاعی و غیر دولتی در ایران مشهور شده اند.در خصوص ارتباط نظام آموزش و پرورش با نهادینه شدن نابرابری آموزشی در جامعه، با ایجاد رتبه بندی ها و نابرابری های تصنعی مثل مدرسه غیر انتفاعی، این نابرابری آموزشی شكل می گیرد.

نقدهایی كه به آموزش و پرورش در كشور ما وارد می شوند، به هر سه حوزه وارد است. در حوزه درونداد، نابرابری در دسترسی داریم. مثلا برخی مدارس دو شیفته یا سه شیفته هستند.دختران در مناطق روستایی و مرزی امكان ثبت نام و تحصیل ندارند.در حوزه برون داد هم جامعه همچنان بی سواد است یا نرخ ترك تحصیل در جامعه زیاد است.این ها، دردهای جامعه آموزشی ماست. شاید مهم ترین نقد، نقد محتوایی و یا فرایندی است كه منظور از آن، كیفیت های آموزشی است. مثلا آموزش ها باید مهارت محور و انسان محور باشند.آموزش ها باید شهروند مدار باشند در حالی كه آموزش كنونی ما كمی گرا است.

راهكارها برای اصلاح نظام آموزشی چیست؟چگونه می توان دردها را علاج نمود؟ می توان مسائل را در سه حوزه دانش آموز ، مدرسه و معلم بررسی كرد. به هر حال نظام آموزش در ایران در حوزه درونداد و نابرابری های افقی مثل تعداد صندلی ها و امكانات به دانش آموزان باید به تامین حداقل استاندارد ها از لحاظ فضایی، فكر كند اینكه ما از لحاظ فضایی در برخی مناطق و استان ها دارای محرومیت هستیم.بسیاری از مدارس فرسوده هستند. به لحاظ گرمایشی و سرمایشی حداقل امكانات آموزشی باید در جامعه تامین شود. در بعد دانش آموز به نظر می رسد كه ما باید به سمت طراحی برنامه های متنوع از نظر كیفی حركت كنیم یعنی دانش آموز در فرایند آموزش فقط به رشد قابلیت های تحصیلی مثل موفقیت در امتحان و یا شاخص های كمی تكیه نكند‌ بلكه باید به شاخص های كیفی مثل رشد قابلیت ها، مهارت ها ی اجتماعی و مهارت های فرهنگی توجه شود.

امروزه ما شاهد هستیم كه دانشجویانی كه در سال های نخست وارد دانشگاه می شوند شاید حتی مدرك لیسانس بگیرند اما مهارتی چون توان نوشتن درست را نداشته باشند.غلط های املایی بسیاری در نوشته های دانشجویان موید این مطلب است. آن ها هنوز مهارت های ارتباطی و كلیدی مثل برقراری ارتباط را یاد نگرفته اند.این، دردی خاص است.این افراد هنوز یاد نگرفته اند اظهار نظر كنند و یا خلاقیت خودشان را نشان دهند.برنامه های كیفی باید به این سمت حركت كند كه دانش آموز علاوه بر كتاب های درسی، كتاب های دیگری هم بخواند.

معلم ها نیز باید به لحاظ كیفی به آموزش های استاندارد لازم برسند.مثلا كار با نرم افزارها و كامپیوتر را یاد گرفته باشند. توانمندی آموزش زبان های دیگر، توانمندی آموزش برقراری ارتباط و توانمندی گوش دادن را فرا گرفته باشند. به نظر می رسد كه معلمان ما علاوه بر اینكه باید به لحاظ معیشتی در وضعیت مناسبی قرار بگیرند، باید بتوانند در كسب این مهارت ها نیز توانمند باشند.بررسی نظام های آموزشی در اصل، موید انواع دیگری از آموزش هاست.دردهایی که از این طریق ایجاد می شوند، مشکل ساز می گردند. آموزش هایی که از طریق رسانه ها، به ویژه دیداری و‌ شنیداری، ارائه می گردند، زیان سارترین هستند.کشاندن جوانان به فعالیت های بیهوده از طریق فیلم های تجاری به خصوص خشونت، از آن جمله است.دردهای امروز جامعه ما، مانند اعتیاد یا بی بندوباری، حاصل نمایش های بیهوده ای به نام فبلم های تولیدی است.اخبار و دروغ های رسانه ای نیز در همین راستا حرکت می کنند.این ها، دردهای حقیقی نیستند بلکه واقعیت هایی محسوب می شوند که عوامل متعددی، تولید کننده های آن ها هستند.آموزش که می بابست، دانا سازی کند، گمراه کننده شده است، چرا؟

کلیه حقوق این سایت متعلق به پایگاه خبری و تحلیلی شوش نیوز می باشد. تهیه و طراحی : 0171 هاست