به قلم ـ عباس کرم الهی
مادرم ؛ ای تکیه گاهم بعداز پدر ؛ 18 سال هم پدر بودی و هم مادر ؛ از دست دادنت چنان بر من سخت شده که حتی با ویلچر نمی توانم بر سر مزارت بیایم و با تو درد دل کنم .
نبود مادر، زخمی است که هیچگاه التیام نمییابد و جای خالیاش در تمام لحظات زندگی احساس میشود. تمام تلاشم این است برای بیان این درد عمیق، برای مرور خاطراتی که دیگر تکرار نمیشوند و برای زنده نگهداشتن یاد کسی که همیشه در قلبم جاودانه خواهد ماند.
چگونه بنویسم وقتی هر کلمهای که بر زبان میآورم، بغضی سنگین در گلویم مینشیند؟ چگونه بگویم که نبودنت چقدر سخت است، که دنیا بعد از تو دیگر همان دنیای قبل نیست؟ از وقتی رفتی، همه چیز رنگ غم گرفته، هیچچیز مثل گذشته نیست، و من هر روز بیشتر از قبل جای خالیات را حس میکنم.
مادرم، تو تنها یک مادر نبودی، تو پناهگاه من بودی، سایهای که همیشه روی سرم حس میکردم، آرامشی که هیچچیز در این دنیا جای آن را نمیگیرد. هنوز صدای مهربانت در گوشم زنده است، هنوز دستهایت را که روزی نوازشم میکردند، حس میکنم. هنوز چشمهایم، میان شلوغی این دنیا، به دنبال نشانی از تو میگردد. اما حقیقت تلختر از آن است که بتوانم بپذیرم… دیگر نیستی، و من ماندهام با دلتنگیای که پایانی ندارد.

مادر عزیزم، کاش میتوانستم فقط یکبار دیگر در آغوشت بگیرم، کاش میتوانستم یکبار دیگر دستانت را ببوسم و به تو بگویم که چقدر دوستت دارم. حالا که رفتهای، هر لحظه و هر ثانیهام پر شده از حسرتی که هیچگاه از بین نخواهد رفت. میدانم که در جایی بهتر آرام گرفتهای، میدانم که دیگر دردی احساس نمیکنی، اما من هنوز در این دنیای بیرحم، با خاطراتت نفس میکشم. کاش بدانی که چقدر دلم برایت تنگ شده است، کاش خوابی برایم بفرستی تا لحظهای دیگر تو را ببینم، صدایت را بشنوم، و برای یک لحظه هم که شده، این دل بیقرارم آرام بگیرد.مادرم، تو همیشه در قلبم زندهای… روحت شاد و آرام، تا همیشه در کنارم هستی.